هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
465
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شكار را هم به خود آنها بخشيد ، كه برده [ و ] دوباره انعام بگيرد . باوجوداين عرض مىكردند : عجب مردمان بدى هستند . لعنت خدا به مردم نافهم بيايد . من هرچه اسب تاختم ، كارى نساختم . روبه كوه كردم ، باز به صورت اول بودم . از كوه پايين آمده ، سرچشمه به « سركار اقدس » و برادران رسيدم . نماز خوانديم . « پتابى » « 1 » و « نارنگى » و « ليمو » خورديم . سوار شده ، به سمت منزل روانه شديم . در بين راه ، هريك را به سمتى مأمور فرمودند . من و « آقا » رفتيم ده . شكار ديدم ، تفنگ انداختم ، نزدم . اسب « آقا » نتوانست تحمل آن بار گران را بياورد ، خسته شد [ و ] از پايين كوه رفت . از همان شكارها ، در پايين ، « اسكندر خان بيات » يكى را زد . شكار امروز از 13 بگذشت . نيم ساعت بعد از غروب ، به منزل آمدم . در هنگام شام خوردن ، « يولگلدى خان » و « قاسم خان ككليك » را احضار فرموده ، از دعواهاى قديم مىپرسيدند [ و ] آنها هم حكايت مىكردند . تدبير شكار دواندن فردا را كردند . تا 5 ساعت در خدمت « و الا » بوديم . بعد ، به منازل خود رفته ، خوابيديم . صيغهء مبالغه « آقا » شهباز مىخواند . هوا ، بسيار صاف بود . صبح زودى ، سركار « اقدس » با جميع مردم به سمت كوه حصلى رفتند . من كلاه شكارى خود را بهسر گذاشته ، با « كرم خان باجلان » و « قليچ بك » به « مارق » رفتم در كوه ، قدرى گرديدم ، چيزى نديدم . آخر الامر ، « سركار اقدس » از سمت پايين آمدند و شكار به بالا آمد . چند تير انداختم ، نزدم . جهتش اين بود كه تا به قراول مىرفتم ، حين فرار كرم خان - عليه اللعنه - از پهلوى من صدا مىكرد . مرد پيرى است . به كنايه گفتم ، نفهميد ، ديگر به سر خود گذاشتم . از آنجا گذشته ، بالاتر رفتم . 4 قوچ ديدم تيرى انداختم . گويا تيزى مىانداختم ، « كرم خان » - عليه اللعنه - گفت : « اين چه حيه است ؟ » گفتم : « اين ته ماست . » من به طرف ديگر رفتم . قوچ به سمت پايين رفته بود . 2 سوار گرفته ، برده بودند . شخصى ديده بود ، اما شناخته بود . خلاصه ، به دست نيامد .
--> ( 1 ) . پتابى ( Patabi ) يا « پاتابى » ، توسرخ .